نگاه پولادیان بر موسم خموش

شعر برای ما و در جامعۀ ما در میان همه هنرها جایگاه ممتاز دارد. شعر جان پناه لحظه‌های بن بست، میعادگاه خودنگری و کوچه باز کردنی است به سوی دنیای درون و گریز از روزمره‌گی‌های یکنواخت و جانوواره‌مان و اشک جاری خاطراتی در نهایت شادی‌ها و غمهایمان.

تاریخ قطور ادبیات، از گذشته‌های دور شاهد مدعا است و در دوران معاصر نیز که هنوز ته مانده‌های اصالت‌های معنوی فرهنگی و رفتاری‌مان در زیر چرخ‌های سهمگین فن‌آوری، مدرنیسم، از خودبیگانه‌گی‌ها و خود فراموشی‌ها ساییده نشده‌اند، روال غالب همین است و به گفته ظریفی، در میان هفتادواند بیماری و گرفتاری که بدان معتادیم، یکی همین شاعرمشربی‌ها است که گاه و ناگاه به سراغمان می‌آید.

دنباله

در انتخابات افغانستان، پاسخ‌گوی تردید و نگرانی‌های مردم کیست؟

۰۵ شهریور ۱۳۹۳ – در گفت‌وگو با رادیو زمانه

غفران بدخشانی، دانشجوی دکترای رشته سیاست و فلسفه در دانشگاه هلند اما معتقد است که پیش رفتن جریان انتخابات ریاست‌جمهوری افغانستان به صورت کنونی، با هیچ روندی از دموکراسی سازگار نیست و ادامه همان رسم و رسوم قدیمی‌ست که قرن‌هاست در افغانستان  تجربه می شده. غفران بدخشانی معتقد است که با ادامه ناسازگاری قدرت‌های داخلی دوباره مثل انتخابات قبلی توافق‌های پشت صحنه پیش خواهد آمد و این یک نوع  «به مسخره کشیدن خواسته‌های مردم» افغانستان است.

دنباله

غفران بدخشانی در گفتگو با سازمان جوانان پان ایرانیست

۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، در گفت‌وگو با روشنک آسترکی هموند سازمان جوانان پان ایرانیست: روزگاری این مرزهای دروغین و سدهای تحمیلی میان ساکنین ایران بزرگ برداشته می‌شود

غفران بدخشانی شاعر و پژوهشگر اهل افغانستان در گفتگو با سازمان جوانان پان ایرانیست از عشق به زبان فارسی و ریشه‌های مشترک فرهنگی میان ساکنان ایران بزرگ می‌گوید. این شاعر جوان و نامدار می‌گوید خود را در وجب وجب از خاک ایران شریک می‌دانم و هویتم در بستر فرهنگ ایرانی تعریف می شود. وی همچنین امیدوار است فرزندان این سرزمین از بدخشان و سمرقند و بخارا تا اصفهان و خوزستان و نخجوان دست کم در بُعد فرهنگی دوباره یکدیگر را پیدا کنند و دست در دست هم دهند و مرزهای سیاسی را دست کم در ذهنشان خط بزنند و محو کنند.

دنباله

مادرم مرد مگر ایستاده و بی باک

مرا با میز کهنه‌ٔ دیوانسرای شهرمان الفتی است دیرینه. چون بی‌گمان کودک روان و اندیشه‌ام روی همین میز بزرگ شده است. هرگاه پیشت این میز می‌نشینم به پشت و رویش دست می‌کشم. گاهی می‌پندارم که نوازشم را درمیابد. سپس کتاب‌هایم را در یکی از گوشه‌هایش می‌گذارم و خودم را غرق فضایی می‌کنم آن میز هربار پس از نو ایجاد می‌کند.

گاهی می‌پرسمش که چه کسانی پیش از من و پس از من پشتش نسشته بودند؟ دوست دارم بدانم که آیا رفتار همه با او یک گونه است یا خیر؟ من هرچه می‌تپم او خاموش‌تر می‌شود و سکوت سنگینی را در چهره‌اش گواه می‌شوم.

دنباله

گریز از ستیز و آن راه سوم

دهکده‌یی را اندیشمندی بود پاک مغز و فراخ بین. او خودش را در اندیشه‌ها و اصالت‌های کهنه و پارین دهکده‌اش پیوسته در بند می‌دانست. روستا و rumi-1روستاییان جایی برای دیگر اندیش و اندیشهٔ دیگری نداشتند. او هرچه می‌گفت به کسی ویا به چیزی بر می‌خورد. وقتی از این همه تنگ بینی به ستوه آ‌مد، کمر را به همت بربست و برای رهایی‌اش از آن بند و بست، در دل دهکده جهانی آفرید که مرز و بومش پرشور و بلند پرواز ترین اندیشه را فراخی می‌کرد.

دنباله

در مرگ مسجد

آدینه روز است. آسمان کابل خاک می‌بارد. مردی سوی مسجد می‌رود و جای خدا پرسشی در ذهنش خزیده است. پرسشی که تسبیح وار تکرار می‌شود؛ آیا از این نماز جان به سلامت خواهم برد؟

مردی خودش را بار کراچی خالی‌اش کرده است. ذهنش پر از غم نان است. نماز یادش نیست. روز یادش نیست. مسجد در نخستین روز فقر در ذهنش مرده بود.

کودکی با چشمان دوخته بر نان شبش خریطه می‌فروشد. عاشق سوداخران است. از مرگ نمی‌هراسد چون روز هزار آرزو را مرده است.

دنباله