نامه‌های غفران بدخشانی

برای دریافت نامه‌ها روی پشتی آنها «کلیک« کنید.

چکیده:

غفران بدخشانی: من ایرانم

غفران بدخشانی: من ایرانم

غفران بدخشانی لعلی درخشان از سرزمین پر از جواهر بدخشان است، شاعری با همه وجود شاعر و متعهد به رویاهای بشری و قصه‌ها و غصه‌های امروز انسان.

او در سال‌های زندگی در غرب، یعنی از نوجوانی تا امروز که بیش از سی‌سال دارد، زبان مادری اش را به فراموشی نسپرد.

دنباله

دو صد برگ دلتنگی

شام شنبه یازدهم ماه می ۲۰۱۳ ترسایی است. کتابخانهٔ دانشگاه بسته شد و با آن‌که پایم به سوی خانه نمی‌کشید، داستان »گیلگمش« که در تلفنم بود و از شنیدنش سیر نمی‌شوم را روشن کردم و روانهٔ خانه شدم. پیش از آنکه »انکیدو« را خدایان به زمین بفرستند، خانه رسیدم! داستان هنوز ادامه داشت و من در را گشودم. چشمم به پاکتی خورد و از تمرهایش پیدا بود که از خارج آمده است. با هیجان برداشتمش. پاکت را پاره کردم. »چهار سیاره در اتاقم« مجموعهٔ شعری عاصف حسینی را از پاکت کشیدم.

دنباله

نگاهی به تحمیلی بودن خط مرزی دیورند

هرگاه بحث دیورند دوباره دامن‌زده می‌شود، پرسش‌های فراوانی در ذهنم قد می‌کشند. آیا خط دیورند بر ما تحمیل شد و اگر چنین است یگانه خط تحمیل شده است؟ بحث دیورند چه وقت آغاز می‌شود؟ چرا دیورند یگانه معاهدهٔ بحث‌برانگیز است؟ پیش از این‌که این پرسش‌ها را پاسخ بگویم، لازم می‌دانم نگاه کوتاه به شرایطی‌که باعث امضای خط دیورند شد داشته باشم. همچنان می‌خواهم یادآور شوم که دولت‌های افغانستان و بریتانیای وقت، پیش از دیورند دست‌کم شش معاهدهٔ دیگر نیز امضا کرده اند که دلالت به سرحد‌های افغانستان، هند برتانیایی و روسیه آن‌وقت دارد:

دنباله

چرا روند ملت‌سازی در افغانستان ناکام شد؟

درآمد
این نبشته درنگی است بر پاسخ دادن به این پرسش که، چرا روند ملت‌سازی در افغانستان ناکام شد؟ مگر پیش از آن‌که سرچشمه‌های ناکامی ناسیونالیسم در افغانستان را به بحث بگیرم، لازم می‌دانم نگاه بسیار کوتاه به خاستگاه ناسیونالیسم در غرب داشته باشم، تا بدانیم ناسیونالیسم چیست، در کجا و چه گونه آغاز شده است؟ این نوشته سه‌بخش دارد. در بخش یکم به‌گونه خیلی کوتاه ریشه‌های ناسیونالیسم به بحث گرفته می‌شود. در بخش دوم بر می‌گردم به سیر ناسیونالیسم در افغانستان.

دنباله

از بدخشان تا کوبانی

بخشیده با خواهران کردستانی‌ام

روزگاری

گرمابه‌یی بودم در هرات

عرق بی‌چارگی می‌ریختم

وقتی

چادر نشینی

خود را در گرمای گات‌های به آتش کشیده می‌شست

مادری در بخارا بودم

دستی گلوی عفتم را

    پشت دسترخوان خودم می‌فشرد

دختری بودم در سیستان

و آغوشی دامنم را لکه‌دار می‌کرد

ماتم درختان تالقان بودم

که نمی‌خواستم چوبهٔ دار فرزندان سرکشم شوم

آسیایی بودم که با خون ایرانیان گشتم

تا «بن ملهب» نان بخورد

من،

زخم خوردهٔ بیدادی هستم

که از عشق به «غنیمت» آغاز می‌شود

و آفریدهٔ‌ خدایی که

از شرم به خواب رفته است!

دنباله

دل تنگی‌های من

شام‌ها
در پی صدایت
تمام پیام‌گیرم را پرسه می‌زنم
و صبح‌ها
ورق می‌زنم ایمیل‌هایت را
در پی واپسین نشان دست‌خطت
وای!
من از روزی می‌ترسم که دست زمان
ترا از تن خاطره‌هایم بشوید
تا نتوانم دل‌تنگت شوم

دنباله