نقدی بر «سرزمین مادران» رمان شهزادهٔ سمرقندی

دوست خوبم منصور بخیتار، در کارگاه نقاشی‌اش نشست‌های ماهانهٔ ادبی دارد. یکی از این برنامه‌ها به شهزادهٔ سمرقندی و روزگار زبان و ادب پارسی در تاجیکستان و اوزبیکستان

اختصاص یافته بود. از اینکه شهزاده برای من غنیمت بزرگی‌ است و به سرگذشت زبان و فرهنگ پارسی در تاجیکستان و اوزبیکستان علاقهٔ سخت دارم، با اشتیاق تمام در آن برنامه سهم گرفتم. چون درد من و شهزاده درد مشترک است. به گفتهٔ خودش، ایران من و شهزاده به یک شیوه درد می‌کند.

دنباله

ویژگی‌های شعر سهراب

بحث چیستی و کیستی شعر و شاعر، بحث سنگینی‌ست. ازمیان همه تعریف‌های که از افلاتون تا امروز ارایه شده‌اند، تعریفی که بیشتر از همه به مزاج من سازگاری دارد این است که؛ شعر اتفاقی است که در زبان می‌افتد. با همین تعریف به سراغ شعر سهراب سیرت می‌روم. شعر سهراب چه ویژگی دارد؟ تفاوت سهراب با دیگر شاعران هم‌دوره و هم‌ سبکش در چیست؟ چرا شعر سهراب را بخوانیم؟

در آیینهٔ شعر سهراب، دو چیز به درستی دیده می‌شود، محیطی که سهراب در آن است و سهراب.

دنباله

نقد ادبی:‌ چیزی مقدم‌تر از نان؟

واژهٔ نقد به چَم جدا کردن سره از ناسره آمده است. در گذشته‌ها دو گونه پول بوده است، سیم (درم) و زر (دینار) و چون گاهی در زر مس می‌آمیخته‌اند، نقد کردن جدا کردن سره از ناسره بوده است. اما در نزد بزرگان کهن نقد را در کل بیان کردن عیب‌های آفریدهٔ هنریی را تعریف کرده اند. مگر در نقد امروز یا مدرن، ضعف آفریده‌های هنری مهم نیست، تمرکز بیشتر روی نکات برجستهٔ اثر است. به گپ دگر، نقد ادبی بررسی یک آفریدهٔ هنری است تا عیب‌جویی در آن.

دنباله

نگاه پولادیان بر موسم خموش

شعر برای ما و در جامعۀ ما در میان همه هنرها جایگاه ممتاز دارد. شعر جان پناه لحظه‌های بن بست، میعادگاه خودنگری و کوچه باز کردنی است به سوی دنیای درون و گریز از روزمره‌گی‌های یکنواخت و جانوواره‌مان و اشک جاری خاطراتی در نهایت شادی‌ها و غمهایمان.

تاریخ قطور ادبیات، از گذشته‌های دور شاهد مدعا است و در دوران معاصر نیز که هنوز ته مانده‌های اصالت‌های معنوی فرهنگی و رفتاری‌مان در زیر چرخ‌های سهمگین فن‌آوری، مدرنیسم، از خودبیگانه‌گی‌ها و خود فراموشی‌ها ساییده نشده‌اند، روال غالب همین است و به گفته ظریفی، در میان هفتادواند بیماری و گرفتاری که بدان معتادیم، یکی همین شاعرمشربی‌ها است که گاه و ناگاه به سراغمان می‌آید.

دنباله

دو صد برگ دلتنگی

شام شنبه یازدهم ماه می ۲۰۱۳ ترسایی است. کتابخانهٔ دانشگاه بسته شد و با آن‌که پایم به سوی خانه نمی‌کشید، داستان »گیلگمش« که در تلفنم بود و از شنیدنش سیر نمی‌شوم را روشن کردم و روانهٔ خانه شدم. پیش از آنکه »انکیدو« را خدایان به زمین بفرستند، خانه رسیدم! داستان هنوز ادامه داشت و من در را گشودم. چشمم به پاکتی خورد و از تمرهایش پیدا بود که از خارج آمده است. با هیجان برداشتمش. پاکت را پاره کردم. »چهار سیاره در اتاقم« مجموعهٔ شعری عاصف حسینی را از پاکت کشیدم.

دنباله