انگریز، عرب، خراسان و پروژهٔ ناتمام هویت ستیزی

خراسان و تازیان
آنچه در دو سده‌ٔ آغازین ورود تازیان به ایران بزرگ و خراسان بر پارسی‌دری و فرهنگ خراسانی گذشت را در نوشتهٔ دیگری «پارسی زبان دوزخیان» به بحث گرفته‌ام. تاریخ گواه است که برای از میان‌بردن زبان پارسی و هویت خراسانی، فرمانروایان تازی هزاران حدیث ساختگی آوردند، کتاب‌خانه‌ها را به آتش کشیدند و هزاران انسان روشن‌روان و مبارز را به دار آویختند و فریاد‌های دادخواهانه را سرکوب کردند. مگر خراسانیان تسلیم‌ناپذیر نه‌تنها این‌که نگذاشتند به سرنوشت مصر و سوریه و لبنان و … دچار شوند بلکه قرآن و نماز را به پارسی خواندند.

دنباله

خرسنگ‌های جامی 

زندگی را دوست می‌دارم. زندگی بهانه‌یی خوبی برای آشنایی با چهره‌های نو و روان‌های زیباست. دیری نمی‌شود که با استاد مهدی جامی و شهزادهٔ سمرقندی آشنا شده‌ام. آه این دو دیر‌یافته‌ٔ من، چقدر آشنایند!  شهزاده، روانی که همه زیبایی سمرقند را با خود دارد. هنگامی که با تنبور «ایرانی» «فلک» بدخشانی می‌خواندم و جامی چشمش را می‌بست و سر می‌جنباند، می‌دیدم ما چقدر بچه‌های خراسانیم و نوای برخاسته از کوه‌پایه‌های پامیر چقدر گواه پیوند ناگسستنی ماست.

این بار به بهانهٔ «والنتاین» گرد آمده بودیم.

دنباله

بزرگترین مرکز اسلامی در کابل

 برنامه ایجاد بزرگترین مرکز اسلامی در افغانستان پرسش های بنیادین و مهمی را به میان می‌آرد. اگر به تاریخ برخی از مدرسه‌های اسلامی در پاکستان نگاه کنیم خواهیم دید که عربستان سعودی و ایالات متحده امریکا چگونه از این مدرسه‌ها در جنگ مردم افغانستان علیه اتحاد جماهر شوروی استفاده کردند. پس از پیروزی مجاهدین و برگشت شان به افغانستان مدرسه‌ها همانگونه برجا ماندند و امروز آماج استفادهٔ سؤ طالبان و دیگر جنبش‌های وهابی و افراطگرا در منطقه هستند. پرسش‌های که به میان می‌آیند:

دنباله

نقد ادبی:‌ چیزی مقدم‌تر از نان؟

واژهٔ نقد به چَم جدا کردن سره از ناسره آمده است. در گذشته‌ها دو گونه پول بوده است، سیم (درم) و زر (دینار) و چون گاهی در زر مس می‌آمیخته‌اند، نقد کردن جدا کردن سره از ناسره بوده است. اما در نزد بزرگان کهن نقد را در کل بیان کردن عیب‌های آفریدهٔ هنریی را تعریف کرده اند. مگر در نقد امروز یا مدرن، ضعف آفریده‌های هنری مهم نیست، تمرکز بیشتر روی نکات برجستهٔ اثر است. به گپ دگر، نقد ادبی بررسی یک آفریدهٔ هنری است تا عیب‌جویی در آن.

دنباله

افغانستان کیست؟

شاید این پرسش در ذهن همه یک بار مطرح شده باشد و شاید هم نشده باشد، مگر هر بار که گواهٔ رخداد شوم و خردناپسندی می‌شوم، با این پرسش رو به رو هستم که افغانستان کیست؟ به گذشته‌های دور نمی‌رویم. در همین ده سالی که گذشت گواهٔ ددمنش و نامردمی‌ترین رخداد‌ها بوده‌ایم. تجاوز‌های جنسی بر زنان در زندان، تجاوز‌های امامان بر کودکان، خشونت بر زنان، عروسی‌های جبری، دختر فروشی‌ها، همسرفروشی‌ها، کشتار‌ها، بچه‌بازی، فساد، زورگویی و …

وقتی افغانستان فاسدترین دولت جهان، و گهوارهٔ وحشی‌ترین اندیشه‌ها در تاریخ‌ انسان می‌شود و مردمانش بی‌اعتبارترین پیش جهانیان از خودمان بپرسیم که افغانستان کیست؟ این انسانی که نامردمی و جهالت در ذهنش جاری‌تر از آن خدای است که می‌پرستد، زادهٔ کدام فرهنگ است؟ پروردهٔ کدام جامعه است؟ افکارش ریشه در کدام آیین دارند؟

آیا وقت آن فرانرسیده است که جای متهم کردن دیگران بر مداخله و دست داشتن در نامردمی‌مان سر بر گریبان خودمان بخمیم؟ برای نمونه وقتی گپ این امام را در نماز جمعه می‌شنویم و خاموشی می‌گزینیم، کدام دست خارجی گلوی ما را فشرده است که اعتراض نکنیم؟