ادبیاط

به کمک خدا (ج)، تشویق خانواده و دوستانم توانسطم ماستری ادبیاطم را پس از چند صال ظحمت به دست بیارم. چون اوستهـ نمراطم از نود بالا بود، فاکولتهی ادبیاط برایم پیشنهاد کرده است که در این فاکولته به تدریث آغاز کنم. به امان خدا حافظ و تا امید دیدار در فاکولتهی ادبیاط پوهنتون کابل!

‌پی‌نوشت: می‌دانم که حالا بعزی کصافط های هصود تخریب کاری را شروح می‌کنند که من این پوثط را به دست نبیارم، مگر چشم‌شان کور، مه کانترک خوده وقت ساین کدیم!

دنباله

القاعده

شنیدم که روستایی را راد مردی است دانا و روزگار را به چندین گونه سنجیده. پی پاسخی رهسپار ده شدم. چون به آن بینادل رسیدم، پرسیدم. راد مردا، مردمان افغانستان را چند گونه مردم است؟ بی آنکه نگاهم کند گفت: افغانستان را سه گونه مردم باشد.
یکم القاعده: این گروه بری از ارزش های انسانی، کُشنده، پسگرا و دشمن آبادی و پیشرفت اند.
دوم الفایده: این گروه را زبان چربی، وجدان فروشی و خودخواهی پیشه باشد و پیوسته در پی مو کندن از خرسی اند.

دنباله

داستان غیرت افغانی‌ام

من نماد جهلم و ویرانی‌ام

قهر بارد از رخ و پیشانی‌ام

»گر ندانی غیرت افغانی‌ام

چون به میدان ‌آمدی می‌دانی‌ام«

افتخار است این که طالب می‌شوم

نر واری زشت و کاذب می‌شوم

گر گمان بردی که من انسانی‌ام

»چون به میدان آمدی می‌دانی‌ام«

عقل را از پشت سر کردم حلال

معرفت؟ فرهنگ؟ بابا بی‌خیال

کوته گر گویم وگر خر فهم کنم

روشنی را نقطهٔ پایانی‌ام

خواب دیدم با خدا گپ می‌زنم

راست می‌فرماید و چپ می‌زنم

تا عصابم خرد گشت و گفتمش

»گر ندانی غیرت افغانی‌ام«

چون به جنت آمدم »می‌دانی‌ام«

دنباله

خران انتحاری

‫یکی نر خری نو جوان و دلیر ‬
‫ز بی همسری خسته و جان به سیر ‬
‫رهٔ شهر بگرفت و از ده گریخت ‬
‫پی یک دل‌انگیز رویا بریخت ‬
‫چنین گفت با خود »یکی لب‌ شکر ‬
‫گزینم، یکی ماه باریک کمر ‬
‫گهی جفتکی می‌زنم بر تنش‬
‫گهی می‌کَنَم چَک سر و گردنش«‬
‫به فکرش محبت کنان می‌دوید ‬
‫دم شام، به نزدیکی شهر رسید ‬
‫لب جویباری چو لختی نشست ‬
‫صدای خری آمد از دور دست ‬
‫دوید و خودش را به آن خر رساند ‬
‫تنش را به آن زادهٔ شهر رساند ‬
‫ملای خران بود، خر شهرزاد ‬
‫جهان خران را به تقوا نماد‬
‫خر روستا را خر شهر‌زاد ‬
‫ز دنیا و عقاب بسی درس داد:

دنباله