گفتم که شهریار تنت می‌شوم، نشد

گفتم که شهریار تنت می‌شوم، نشد
چون پوست، زیر پیرهنت می‌شوم، نشد
گفتم اگرچه کهنه و تکرار و خسته‌ کُن
گل‌شاه و قیس و کوه‌کنت می‌شوم، نشد
قول و قرار و وعده و پیمان و دل‌پُری
دادی که روزی هم‌سخنت می‌شوم، نشد
گفتی بریز، جان ز تنم قطره شد، چکید
گفتم به جانب دهنت می‌شوم، نشد

Post Navigation