نقدی بر «سرزمین مادران» رمان شهزادهٔ سمرقندی

دوست خوبم منصور بخیتار، در کارگاه نقاشی‌اش نشست‌های ماهانهٔ ادبی دارد. یکی از این برنامه‌ها به شهزادهٔ سمرقندی و روزگار زبان و ادب پارسی در تاجیکستان و اوزبیکستان

اختصاص یافته بود. از اینکه شهزاده برای من غنیمت بزرگی‌ است و به سرگذشت زبان و فرهنگ پارسی در تاجیکستان و اوزبیکستان علاقهٔ سخت دارم، با اشتیاق تمام در آن برنامه سهم گرفتم. چون درد من و شهزاده درد مشترک است. به گفتهٔ خودش، ایران من و شهزاده به یک شیوه درد می‌کند.
تمام گپ‌های شهزاده در آن همایش شیندنی بودند. او همچنان در بارهٔ رمان «سرزمین مادران» گپ زد. من آن را خریدم و به شهزاده قول دادم که پس از خواندش نقد یا معرفی در باره‌اش بنویسم. دیروز پس از مدت‌ها که فرصتی دست داده بود، من «زمین مادران» را روی میز خوانُشم گذاشتم و با قلم و کاغذی خواندنش را آغاز کردم.

این کتاب را به دلیل‌های که در ادامهٔ این نوشته خواهید خواند، نتوانستم تا پایان بخوانم. قضاوتم در بارهٔ این کتاب تنها از روی آن پانزده صفحهٔ است که با دشواری تمام خواندم. در این پانزده صفحه من با چند چیز برخوردم که برخی‌ آنها را کوتاه به بحث خواهم گرفت:
۱٫ برخورد سخت سلیقه‌یی با زبان
۲. جمله‌هایی که ساختار پارسی ندارند
۳. دو شیوهٔ نگارش متفاوت در یک کتاب
۴. اشتباه‌های دستوری
۵. کاربرد نادرست برخی واژه‌ها و حروف ربط و اضافه
۶. و ده‌ها اشکال دیگر که وقت پرداختن به همهٔ آنها را ندارم!

۱. برخورد سلیقه‌‌یی با زبان
تمام باسوادان و بویژه آنهایی که سر و کارشان با زبان است، به‌نیکی می‌دانند که هر زبان دارای دستور مشخص نوشتاری‌ و گفتاری‌ست و ما نمی‌توانیم به شیوهٔ دل‌خواه خودمان با زبان برخورد کنیم. برای نمونه در ضمیر‌های ملکی می‌دانیم که به غیر از واژه‌هایی که با «ـه» (اگر غیر ملفوظ باشد)، «آ» و «ی» پایان می‌یابند، با افزودن: ــَ­م، ــَـت، ــَـش، ــِـمان، ــِـتان ، ــِـشان ضمیر ملکی به دست می‌آید. برای نمونه:
۱٫ کتاب: کتابم، کتابت، کتابش، کتابمان، کتابتان، کتابشان۲. خانه‌: خانه‌ام، خانه‌ات، خانه‌اش، خانه‌مان، خانه‌تان، خانه‌شان
۳. کشتی: کشتی‌ام، کشتی‌ات و …
۴. پا: پایم، یایت، پایش و ….
و اما در رمان «زمین مادران»:
«دست‌اش، لبان‌اش، قامت‌اش، انگشتان‌اش، دامان‌ام، تیره‌رنگ‌اش، پای‌های‌اش، نگاه‌ام، بال‌های‌اش، نفس‌اش». و در بخش‌هایی نیز «لباس خواب ش، تخت ش، ندیدم ش» و ده‌ها نمونهٔ دیگر. این گونه شیوهٔ نگارش افزوده بر این که مشکل دستوری دارد، برای خواننده سخت آزار‌دهنده نیز هست. شما برای نمونهٔ روانی پاهایش را با «پای‌های‌اش» مقایسه کنید.

۲. ساختار جمله:
یک جملهٔ سادهٔ پارسی دو بخش دارد؛ نهاد و گزاره. و چنانکه می‌دانید گزاره مهم‌ترین بخش جمله‌است چون دارندهٔ فعل است. از برای همین جمله‌های پارسی همیشه با فعل پایان می‌یابند. برای نمونه: من کتاب می‌خوانم. من سال‌هاست او را ندیده‌ام. و اما در «سرزمین مادران»:
۱٫ سرد شده بود چای (صـ ۳، بند دوم).
۲٫ دانه دانه قدم زدم به سوی دیگران (صـ ۸، بند نخست).

۳. جمع و مفرد
۱. «دوربین و پنبه مثل، …، مشغول کرده بود.» (دوربین و پنبه -> کرده بودند).
۲. «… انگشتانش به سان پنجه‌های پرنده، …، بسته می‌شد.» (انگشتان -> بسته می‌شدند)
۳. «همه صفحات سر جای خود بود.» (صفحات -> بودند)
۴. «وقتی آفیش‌های تبلیغ فیلم منتشر شد.» (آفیش‌ها -> منتشر شدند)

۴. دو شیوهٔ نگارش
تقریبن در هر برگ این کتاب به دو شیوهٔ نگارش بر می‌خوریم. پیوسته و گسسته نوشتن: «می‌گفت و می گفت، می‌کرد و می کرد، یا دستانش، دستان‌اش و دستان ش.»

در این پانزده صفحه‌‌یی که خواندم، با جمله‌ها، بند‌ها و تصویر‌های زیبایی نیز برخوردم و با شناختی که از شهزاده دارم، باورمندم که او نویسندهٔ توانایی‌ست. مگر حیف که برخوردش با زبان و نوشته‌اش این‌گونه سرسری‌ست. این مسوولیت البته به آقای مهدی جامی که هر روز با زبان سروکار دارند و همسر شهرازده هستند و همچنان انتشارات (H&S) نیز بر می‌گردد. کوچک‌ترین مسوولیت یک انتشارات ویرایش درست یک کتاب است. من امید می‌برم که شهزاده با دقت تمام این کتاب را بازخوانی کند و سپس به یک ویراستار کارفهمی مانند استاد کاظم کاظمی، رسول محمدی یا کسی دیگری بفرستد و این کتاب را که داستانی‌ست شیرین دوباره چاپ کند.

Post Navigation