بزرگترین مرکز اسلامی در کابل

 برنامه ایجاد بزرگترین مرکز اسلامی در افغانستان پرسش های بنیادین و مهمی را به میان می‌آرد. اگر به تاریخ برخی از مدرسه‌های اسلامی در پاکستان نگاه کنیم خواهیم دید که عربستان سعودی و ایالات متحده امریکا چگونه از این مدرسه‌ها در جنگ مردم افغانستان علیه اتحاد جماهر شوروی استفاده کردند. پس از پیروزی مجاهدین و برگشت شان به افغانستان مدرسه‌ها همانگونه برجا ماندند و امروز آماج استفادهٔ سؤ طالبان و دیگر جنبش‌های وهابی و افراطگرا در منطقه هستند. پرسش‌های که به میان می‌آیند: آیا افغانستان نیاز به چنین مرکز بزرگ دارد یا نه؟ آیا دولت امروز و آیندهٔ افغانستان توان ادارهٔ یک چنین نهاد را دارد یا خیر؟ چرا این نهاد در مرکز افغانستان ساخته می‌شود و چرا اکنون؟ پیامد‌های این نهاد در کوتاه و درازمدت چه خواهند بود؟

من به امید آنکه این پرسش‌ها باعث بحث و گفتمانی میان جوانان و قلم بدستان شوند همهٔ این پرسش‌ها را پاسخ نخواهم گفت. به گونهٔ بسیار کوتاه می‌خواهم تاملی روی توانمندی‌های دولت افغانستان در اداره و مدیریت این نهاد و پیامد‌های آن در درازمدت داشته باشم. شوربختانه ناتوانی‌های دولت افغانستان در مدیریت امریست آشکارا. و آنچه این مهم را دشوارتر می‌سازد،  فقر فرهنگی، نبود امکانات آموزشی، نبود یک جامعه پویایی مدنی، بی سوادی، فقدان تیوری و نبود ارزش و معیار های فراگیر اخلاقی در افغانستان است.

بگذارید بحث مان را از نقاط مثبت این نهاد آغاز کنیم. کوتاه ترین نگاه به تاریخ مکتب‌های اسلامی در سده‌های دور گواهی بر آن می‌دهد که مکتب‌های اسلامی محدود به آموزش های قرآنی و فقه نبوده اند. ستاره شناشی، ریاضی، پزشکی، فسلفه و ادبیات نیز شامل درس‌های این مدرسه‌ها بوده است. و اگر این نهاد بتواند بستری برای اندیشه‌های متفاوت و آموزشگاهی برای شاخه‌های گوناگون علمی باشد، کاریست نیک و ستودنی. مگر از آنجاییکه «هیچ گربهٔ برای رضای خدا موش نمی گیرد» باید بپرسیم که عربستان با چه انگیزه و برنامه‌یی می‌خواهد در افغانستان و آن هم در این مقطع زمانی خدمتگزار باشد؟

دو دیگر این مرکز نمی‌تواند محدود به مسلمان افغانستان باشد. بزرگترین مرکز اسلامی به این معنی است که مسلمانان جهان حق دارند از این مرکز بهره ببرند. این هزاران دانشجوی دینی که از سراسر جهان به افغانستان می‌آیند را چگونه باید اداره کرد؟ آیا همه برای آموزش دین می‌آیند یا عربستان بر آن است که بستری نوی برای اندیشه‌های وهابی و شیعه‌ستیزش ایجاد کند؟ و در هر حالت این امر چه تاثیری روی روابط افغانستان با کشور همسایه، همزبان و هم فرهنگ مان ایران خواهد داشت؟

استدلال برخی از خوش‌بینان این نهاد این است که برای افغانستان مهم است خودش تولید‌ کننده ملا‌های دینی باشد. اگر این مرکز آموزشی دینی به افغانستان بیاید دولت افغانستان می‌تواند بهتر با افراط‌گرایی مبازه کنند. از سوی دیگر مسلمانی که از سراسر جهان برای فراگیری درس‌های دینی می‌آیند، ناگزیرند زبان فارسی بیاموزند و این خود یک خدمت بزرگ فرهنگی است. مگر از آن جایی که دولت افغانستان طی یک  دهه نتوانست شورای علما افغانستان را به یک نهاد تصمیم‌گیرنده و فراگیر تبدیل کند تا از دادگاه‌های صحرایی، قتل‌های ناموسی و سنگسار‌های پی‌درپی در گوشه و کنار افغانستان جلوگیری کند، چگونه می‌تواند نهاد به آن بزرگی را اداره کند؟

یا وقتی دانشجویایان دانشکدهٔ شرعیات دانشگاه کابل در زیر لوای دولت اسلامی افغانستان و با هماهنگی وزارت تحصیلات عالی و پشتبانی برخی استادان دانشگاه کابل به گونه آشکار شعار‌های «مرگ بر دموکراسی»، «مرگ بر حقوق بشر» و از این دست شعار‌ها را برای چندمین‌بار در ماه جوزای سال نود و دو سر دادند، پیامی روشنی بود از ناتوانی دولت در اداره و جهت دادن دانشجویان یک نهاد اکادمیک که با بودجه دولتی تغذیه می‌شود. حالا دولت چگونه خواهد توانست دانشجویان خشمگین نهادی را کنترول کند که هیچ‌گونه وابستگی مالی به دولت افغانستان ندارد؟ به این می‌تواند موارد دیگری مانند فتوای مولوی قاری مجیب الرحمن انصاری امام وخطیب مسجد جامع خواجه عبدالله انصاری برای جلوگیری از برگزاری کنسرتی در هرات که با مظاهره طرفدارانش همراه و موفق بود، یا مثلن هجوم شاگردان یک مدرسهٔ کوچک دینی به کافهٔ هنر در غرب کابل، یا مدارس به شدت بنیادگرای قندوز و صد‌ها موارد دیگر را نام برد که دولت در برابر همهٔ آنها حالت منفعلانه و شکست‌خورده داشته است.

در انجام، مردم مسلمان افغانستان پرچم‌دار ارزش‌های دیرین و باستانی خودیی‌اند که در ستیز با اندیشه های‌وهابی و هویت عربی‌ست. از آنجاییکه این فرهنگ ستیزی را یک بار در دوران طالب تجربه کردیم، آیا ملت مسلمان افغانستان حاضر است که یک بار دیگر هویت و ماهیت تاریخی خود را قربانی اندیشه‌های افراطی و طالبانی برخواسته از عربستان سعودی کند؟

Post Navigation